درخواست مشاوره تماس

جشنواره

مبارزه با مغزدر بازار مالی

موسسه کارآفرین آوای مشاهیر
account_circle معین تقی زادهaccess_time 13 ژوئن 2020
تمرین استاپ کوچک

ما چرخه جدید نورونی را با تکرار فعالیت نورونی می سازیم تا زمانی که ارتباط جدید شکل بگیرد. نورون هایی که “با هم فعال می شوند، با هم مرتبط می شوند”. پس هر چه ما یک الگو و رفتار را تکرار کنیم، آن رفتار برای ما آسان و آسانتر می شود. مانند یادگیری رانندگی، که اکنون ما می توانیم بدون تفکر آگاهانه آن را انجام دهیم.موسسه کارآفرین آوای مشاهیر

 

هدف موسسه کارآفرین آوای مشاهیر:

اینها پرسش هایی هستند که سعی شده در این مقاله در موسسه کار آفرین آوای مشاهیر در راستای آموزش بورس در شیراز منتشر شده است . به طور مختصر پاسخ داده شوند. پس تا پایان با ما همراه باشید.

داستان: چگونه اسکار ترسش از باخت را با عادت جدید قرار دادن استاپ، از بین برد.

یکی از مشتری های من به اسم اسکار، یک معامله گر بود. او نمی توانست در معاملاتش استاپ هایش را مدیریت کند. او نقطه استاپ لاس را درست قبل از اینکه قیمت به آن برسد جابه جا می کرد. در آن لحظه او فکر می کرد درست وقتی استاپش زده شود بازار بر می گردد. با این توهم در ذهنش استاپش را جا به جا می کرد. اگر بازار برمی گشت او مقداری پول در می آورد، ولی اگر بازار همین طور به حرکتش ادامه می داد ضررش دو برابر یا بیشتر میشد و با هر پیپ رفتن قیمت بر خلاف معامله اش استرس او افزایش پیدا می کرد. این مسئله بعضی اوقات منجر به ضرر فراوان او و از دست دادن یک ماه سود معامله گری او منجر میشد.

 

از احساسی به برنامه ریزی شده
داستان: چگونه معاملات احساسی لوئیس باعث اخراجش شد.

شرکت معاملاتی من در زمینه معاملات آپشن در حال گسترش بود. سیستم معاملاتی من از زمانی که در شرکت تحقیق و تجارت شیکاگو (CRT) بودم پیشرفت زیادی کرده بود و هر ماه سود مداوم می کردیم. من در فکر گسترش معاملات در بازارهای دیگر بودم که یکی از دوستانم لوئیس را که یک معامله گر حرفه ای بود به من معرفی کرد.
من با او به سانفرانسیسکو پرواز کردم و او برایم در مورد اینکه دو بار در گذشته حساب معاملاتی خود را از دست داده توضیح داد. او گفت که به خاطر طلاق در وضعیت روحی خوبی نبوده و البته تجربیات لازم را بدست آورده و می خواهد از اول شروع کند. من او را باور کردم و او سه هفته آموزش را با ما گذراند و چون معامله گر حرفه ای بود همه چیز را خیلی سریع یاد گرفت.

ما یک جایگاه در بورس برایش اجاره کردیم و یک اکانت با موجودی بالا برایش باز کردیم. ولی به زودی فهمیدم معاملات او با سیستم ما همخوانی ندارد. با هم صحبت کردیم و او پذیرفت که در چند معامله او بیش از حد مجاز خرید انجام داده و گفت که دیگر بیشتر حواسش را جمع می کند. من هم او را درک کردم بعضی مواقع به دلیل فشار زیاد معاملات این اتفاقات می افتد.
هفته بعد گزارش ریسک شرکت نشان از ریسک غیر عادی در حرکت سریع نزولی بازار می داد که ناشی از معاملات لوئیس بود. من معاملات باز لوئیس را چک کردم و متوجه شدم نه تنها حجم معاملات خرید نسبت به قبل کم نشده که مقدار قابل توجهی بیشتر شده!
حالا موقع آن بود که وارد عمل شوم.
جمعه صبح با لوئیس تماس گرفتم و به او گفتم تا عصر باید از این معاملات خارج شوی. او گفت اگر الان از این معاملات خارج شوم بقیه معامله گران عملکردم را به تمسخر می گیرند که به او گفتم برایم اهمیتی ندارد و باید تا آخر امروز این کار را انجام دهی.
صبح شنبه مجدد چک کردم و دیدم معاملات هنوز باز هستند و تغییری نکردند. وقتی با او تماس گرفتم جواب نداد و تماسی هم نگرفت. وقتی بازار بسته شد او با من تماس گرفت و کلی بهانه آورد که چرا از معاملات خارج نشده و چرا باید آن ها را نگه داشت چرا که بازار بر می گردد و پول زیادی بدست می آوریم. من همان لحظه او را اخراج کردم.
سه شنبه با یکی از کارگزارها هماهنگ کردم که از آن معاملات خارج شوند. این هزینه زیادی برایم داشت ولی من در مورد شرکتم ریسک نمی کنم. ما یک برنامه داریم؛ طبق آن عمل می کنیم؛ پول در می آوریم.
حالا قسمت جالب اینکه بعد از اخراج لوئیس او به دنبال موسسه مالی دیگری بود و با من تماس گرفت که پوزیشن های ضررده را نگه دار تا من بتوانم به حساب جدیدم منتقل کنم! این سومین ضربه لوئیس بود. او می خواست من این ریسک را نگه دارم همان ریسکی که باعث اخراجش شد و دوباره به خودش منتقل کنم!
احساسی در مقابل برنامه. شاید هم بتوان گفت خریت در مقابل برنامه ریزی. ولی فکر کنم متوجه منظورم شدید: لوئیس نمی توانست یک برنامه را دنبال کند.

عصب شناسی: چگونه ارتباطات طبیعی در مغز این مشکل را ایجاد می کند.

ارتباط نورون ها در مغز هر کس متفاوت است. همین باعث میشود هرکس منحصر به فرد باشد. بعضی از افراد برنامه ریزی می کنند و احساس رضایت عمیقی از اجرای آن دارند. بعضی دیگر آزادی بودن در لحظه و آنی تصمیم گرفتن را دوست دارند. هر دو اینها دیدگاه های معتبری هستند و نمی شود گفت کدام درست است و کدام غلط.
اگر شما معامله گری هستید که خیلی در لحظه و آنی تصمیم می گیرید، چالشی که با آن مواجه هستید پیچیدگی بازار است. با توجه به متغیرهای نامتناهی بازار، یک دیدگاه لحظه ای به معامله گری یک متغیر ناشناخته دیگر به آن اضافه می کند. چالش شما یافتن راهی برای لذت بردن از آزادی و در لحظه بودن است و همزمان ایجاد یک رویکرد ثابت و قابل ارزیابی برای تصمیمات معامله گری است.

معرفی: یک شبیه سازی در برنامه پرورش ذهن

تمرین: بازار یک دنیای بزرگ اتفاقات آنی است. آنقدر اتفاقات لحظه ای در یک ساعت می افتد که نیاز شما را برای تمام عمر برآورده می کند. این تمرین به شما اجازه می دهد از آزادی بازار لذت ببرید و برنامه خود را نیز اجرا کنید. اگر خیلی مشتاق به بودن در لحظه و تصمیمات آنی هستید، بهبود در این حوزه می تواند سود شما در معامله گری را افزایش دهد.
لوازمی که برای انجام این تمرین نیاز دارید:
۱- دو عدد کلاه یا تیشرت با دو رنگ مختلف
۲- چسب کاغذی پهن که بتوان روی آن نوشت
۳- خودکار برای نوشتن روی چسب کاغذی
۴- یک تایمر
۵- یک جدول با ۳ ستون
زمان برای تکمیل تمرین: به صورت پیوسته برای ۳۰ روز
هدف: آگاهی از قسمت آنی لذت بخش خود و اجازه ابراز وجود به آن وقتی نیاز است و بهره بردن از قابلیت های قسمت برنامه ریزی.
اول، کلاه ها را نشانه گذاری می کنیم. رنگی را که بهتر قسمت آنی شما را نشان می دهد انتخاب کنید. تکه ای از چسب را بردارید و روی کلاه بچسبانید و روی آن بنوسید: “لحظه ای”. حال کلاه دیگر را بردارید و روی چسب آن بنویسید: “برنامه ریزی شده”.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.